هوالحق

مقصد من خواجه مولای من است

توشه من نیز تقوای من است

در مناجاتم چو موسی با اله

خلوت دل طور سینای من است

می روان مرده ام را زنده کرد

آری آری می مسیحای من است

دامن تدبیر را دادم ز دست

رشته تقدیر در پای من است

حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت

عالمی مجنون لیلای من است

نفی من شد باعث اثبات من

خواجه در لای من الای من است

نشئه ی ناسوتم اندر خور نبود

عالم لاهوت ماوای من است

نام نیکت ذکر صبح و شام ماست

یاد رویت ذکر شبهای منست

ره به خلوتگاه وحدت یافتم

وحدتم! فوق گمان جای منست

وحدت کرمانشاهی